برترین کتابهای روانشناسی جهان قسمت دوم

برترین کتابهای روانشناسی جهان قسمت دوم
اردیبهشت ۲۱, ۱۴۰۳
24 بازدید

برترین کتابهای روانشناسی جهان قسمت دوم این مقاله در ادامه مطلب برترین کتابهای روانشناسی جهان قسمت اول نگارش شده است: برترین کتابهای روانشناسی جهان قسمت دوم در قسمت قبل هم گفتم این کتابها شمشیر دو دم هستند اینها وحی منزل نیستند اما میتوانند به شما اطلاعات خوبی بدهند و شاید از برخی موارد بتوان با بومی […]

برترین کتابهای روانشناسی جهان قسمت دوم

این مقاله در ادامه مطلب برترین کتابهای روانشناسی جهان قسمت اول نگارش شده است:

برترین کتابهای روانشناسی جهان قسمت دوم

در قسمت قبل هم گفتم این کتابها شمشیر دو دم هستند اینها وحی منزل نیستند اما میتوانند به شما اطلاعات خوبی بدهند و شاید از برخی موارد بتوان با بومی سازی استفاده نمود و برخی هم به ضرر شما باشد و شما را نابود کند انتخاب با شما است.

خلاصه کتاب روح و آرامش درون (دکتر ژوزف مورفی)

 شاخه‌های یک درخت غذای ضروری خود را از ریشه می‌گیرند. اگر شاخه‌ای را قطع کنید می‌پژمرد و می‌میرد. جوانه‌های تاک همان آرزوها، رویاها و سوداهای ما هستند. استعداد و توان و حتی خواست‌های شما به سان شاخه‌هایی هستند که به یک تنه مشترک در اعماق وجودتان متصل می‌باشند.
بسیاری از مردم ایده‌ها و طرح‌ها و آرزوهای شگفت انگیز و جالبی دارند ولی تنها به این دلیل ساده شاهد تحقق آن‌ها نمی‌شوند که ترس، ایشان را از هر عملی باز می‌دارد و در مقابل خود جز سد و مانع نمی‌بینند و یا به بهانه‌ی کمبود و نداشتن وقت و یا بیم از انتقاد و تمسخر دیگران، اندیشه‌ها و خواسته‌های خود را در سر خویشتن مدفون می‌سازند.

فرصت‌های گرانبها را از دست ندهید.بهانه‌ای برای خود نتراشید و به انتقاد و عیب جویی نپردازید.خود را دست کم نگیرید و از موانع و مشکلاتی که ساخته و پرداخته‌ی ذهنتان است هراسی به دل راه ندهید.شما پای به این جهان نهاده‌اید تا از افتخاری به افتخار دیگر برسید.پیشرفت شما را نهایتی نیست. پس تنها کاری که می‌توانید انجام دهید آن است که روح خود را از هر آلایشی و از هر ترس و تردید و شکست و ناکامی پالایش نمایید، به نحوی که بتوانید به طرح‌های والاتر برسید.ندای باطن همواره ما را به پیش رفتن و بهره‌گیری از مواهب زندگی تشویق و ترغیب می‌کند ولی بدبختانه بیشتر مردم ترجیح می‌دهند تا مورد داوری حواس ۵ گانه‌ی خود قرار گیرند و محکوم به ماندن در زندان ترس و اضطراب و ناتوانی ضعف خویش شوند. دنیای خارج به آن‌ها می‌گوید تو قادر به انجام این کار نیستی. دنیای باطن در ضمیر وی نجوا می‌کند: تو می‌توانی کاری صورت دهی.

  موفقیت حرفه ای؛ مستلزم پشتکار

آدمی در مورد این دو ایده مردد و سرگردان باقی می‌ماند. اما این دیگر بستگی به خود انسان دارد که کدامیک را برگزیند.شما آن بوستانی هستید که دانه‌های حیات خویش را که افکار و احساسات و باورهای‌تان است می‌کارید.بی حسی و رخوت و بی رمقی و عاطل و باطل ماندن باعث می‌شود که رکود و بیکاری و بی‌همتی به سراغتان آید.حتی رفتاری که دیگران با شما در پیش می‌گیرند نمودار حالات روحی خودتان است.به‌این نتیجه برسید که با دگرگونی و تغییری که در شرایط و مقتضیات زندگی خویش ایجاد خواهید کرد شاهد تحولات جدیدی خواهید شد، به گونه‌ای که خود از آن حیرت خواهید نمود.

افکار غلط و باورهای نادرست ما پوششی هستند که روحمان را در خود می‌گیرند. از این رو باید بکوشیم تا آن کسوتی را که نو و تازه و برازنده‌ی ماست انتخاب کنیم.اگر می‌خواهید متحول و دگرگون شوید ایده‌های خود را عوض کنید و این کار را با آمیختن هدف‌های والا و متوالی در آرمان‌های خویش امکان پذیر سازید. با احساسی که در شما به وجود خواهد آمد هر دری در مقابتان باز می‌شود و از هر سد و مانعی گذر خواهید کرد. در آن صورت مطمئن باشید همه برای یاری رساندن به شما بر هم پیشی خواهند گرفت و هرگز شما را در زندگی تنها نخواهند گذاشت.سایه‌ها و اشباح هولناک و وحشت زا را که به صورت افکار منفی در ذهنتان جا خوش کرده‌اند بیرون بریزید و به روح خود نظم و انضباط ببخشید و نفس را تحت تسلط خود درآورید و به گونه‌ای آن را هدایت کنید که جز خیر و صلاح شما را نخواهد.

از فرشتگان حمایتگر بیاموزیم

کتاب راهنمای درون از آن دسته کتاب هایی است که در هر صفحه آن نکته‌ای مهم و آموختنی وجود دارد. کتاب هایی که به اعتقاد من می‌تواند مرجع باشد و شوق و اشتیاق خواننده را برای مرور مجدد مطالب حفظ می کند. مطالب نقل‌ شده در کتاب توسط فردی به نام “آبراهام” بیان می‌شود. آبراهام را می‌توان از جمله فرشتگان مهربان خداوند دانست که سعی می‌کند مطالبی مهم و اساسی را با زبانی ساده و قابل فهم به ما انتقال می‌دهد. مطالبی که هدف اصلی آن پاسخ به این سوال است که اصولا چرا ما به عنوان انسان قدم به این کره خاکی نهاده‌ایم و هدف از تلخ و شیرین زندگی ما چیست؟ آنچه در زیر می‌آید تماما گفته‌های آبراهام است.

نکته اول اینکه وقتی شما در جسم مادی خود متولد شدید در ابتدا و آغاز راه نبوده‌اید. شما قبل از تولد تمام شرایط این زندگی را می دانسته‌اید و با شناخت و آگاهی کامل و با اختیار خود این مسیر را انتخاب کرده‌اید تا در جسم فیزیکی و مادی خود تجلی پیدا کنید و برای این کار شوق و اشتیاق فراوان داشتید. تنوع موجود در این سیاره که شامل مردم مختلف و تضادهای موجود محیط بود، اندکی شما را دچار تضاد و دلهره کرد ولی نکته مهم این بود که هرگز فکر نکردید که حضور شما در کره زمین برای راهنمایی مردم و دیگرانسان‌ها است و متوجه بودید که همه چیز در این سیاره واین جهان متنوع، در حال تغییر، رشد و تکامل است. شما برای ورود به این جهان هرگز نگرانی نداشتید زیرا می‌دانستید در درون خود نیرو وتوانایی هایی دارید که برای هماهنگی با محیط، شما را یاری می رساند و شما را قادر می‌سازد ضمن یک زندگی پرنشاط به تکامل برسید.

اطلاعاتی که به شما می دهم به طور کامل و از قبل در اعماق وجود شما نهفته است و من کمک می کنم به تدریج آن‌ها را به خاطر آورید. قبل از ورود به قلمروی مادی فعلی، شما در قلمرو غیرمادی حضور داشتید و زندگی کاملا آگاهانه ای داشتید. کاملاً هوشیار بودید و اشراف کامل داشتید که وجود غیرمادی شما (روح) هویتی است ابدی وهمواره درحال گسترش است. شما زندگی را از طریق آن درک و مشاهده می‌کنید. وقتی جهش ارتعاشی اندیشه ها با جسم مادی شما که درون رحم مادر بودید تلاقی پیدا کرد، شما متولد شدید. یعنی چیزی که قبلا اندیشه و تصور بوده اکنون واقعیت مادی پیدا کرده است. تصویر و تفکر در جسم مادی فرو رفت و بخش غیرمادی شما همچنان غیرمادی باقی ماند و بعد از تولد رشد بیشتری پیدا کرد. بعد از تولد وجود غیرمادی شما، همچنان غیرمادی باقی ماند و بعد از تولد رشد بیشتری پیدا کرد. بعد از تولد علاوه بر اینکه وجود غیرمادی شما رشد کرد شما صاحب دو دیدگاه شدید، دیدگاه مادی و دیدگاه غیرمادی، ارتباط و رابطه ای که این دودیدگاه در زندگی شما دارند بسیار مهم است.

این مطلب را هم بخوانید:   فرازهایی از کتاب «عادت هشتم» اثر استقان کاوی

من به شما کمک می کنم که وضعیت پیوند میان وجود مادی و غیرمادی خود را درک کنید. در بیان مطالب، من بعد فیزیکی و مادی را شما خطاب می کنم و بعد غیرمادی را وجود درونی می گویم البته نام های دیگر آن”روح، خدا، مبداء و…” است. وقتی شما به بعد غیر فیزیکی خود (وجود درونی) فکر می‌کنید آن بعد وارد زندگی شما می‌شود. در واقع شما بعد از تولد امتدادی از آن چیزی هستید که انسان‌ها آن را خدا می‌نامند. شما قبل از تولد، انرژی مبداء غیرمادی بودید و بعد با تولدتان بخشی از آگاهی و هوشیاری را به بدن فیزیکی آوردید و در حال حاضر مشغول کشفِ تضادها هستید.
وجود تضادها عامل گسترش و جاودانگی وجود درونی شماست. شما را تضادهای مختلف احاطه کرده است و البته شما قبل از تولدتان از وجود این تضادها آگاهی کامل داشتید. در جریان زندگی روزمره گاهی اوقات با مسائلی روبرو می‌شوید که خواهان و طالب آن نیستید و در نتیجه متوجه می‌شوید چیزی را می‌خواهید و در خواست و خواسته‌های جدید خود را به کائنات ارسال می‌کنید. چه آگاهانه و چه ناآگاهانه همه انسان‌ها در طول زندگی مشغول به فرستادن خواسته‌های خود به کائنات هستند و وجود این خواسته‌ها موجب گسترش کائنات به صورت مداوم و پیوسته می‌شود و البته عامل اصلی آن، وجودِ تضادها است.رنج و غم را حق پی آن آفرید     تا بدین ضد، خوش‌دلی پدید آیدبه عبارتی این پروسه، رسیدن به وضوح از طریق تضاد است و با فهمیدن اینکه چه چیزی را نمی‌خواهید به خواسته خود پی می‌برید. وقتی شما خواسته جدیدی را مطرح می‌کنید وجود درونی شما به آن خواسته توجه می‌کند و اینجاست که مهم‌ترین قسمت خلقت اتفاق می‌افتد. وقتی خواسته جدید مطرح می‌شود شما دو انتخاب پیش رو دارید. یا با این خواسته‌ها همگام شوید و یا در مقابل آن مقاومت کنید. شما قبل از تولد می‌دانستید که به بدن فیزیکی تمرکز خواهید کرد، با تضادهای متنوعی مواجه می‌شوید، تضادها باعث پیدایش نظرات جدید در مورد توسعه و پیشرفت می‌شوند و بالاخره اینکه وجود درونی شما از این نظرات استقبال می‌کند.

ایده، فکر، تجلی و خلق

هر چیزی که در اطراف شما وجود دارد در ابتدا یک ایده یا فکر بوده است که روی آن توجه و تمرکز لازم انجام گردیده و در نهایت تجلی یافته است. سیاره‌ای که در آن زندگی می‌کنیم نیز در ابتدا به صورت ایده و فکر نزد خدا بوده است سپس آن را تصور و خلق کرده است. تضادهای موجود در اطراف ما موجب پیدایش خواسته‌هائی می‌شود که ما آن‌ها را به کائنات می‌فرستیم و به آن موشک آرزو می گوئیم. بعد از فرستادن موشک، بخش وجود درونی شما به آن خواسته‌ها متمرکز می‌شود و در این جا بخش درونی شما، بخش فیزیکی شما را فرا می‌خواند تا برای تحقق آن خواسته همکاری کنید و پاسخ بخش فیزیکی شما نوع احساسی است که دارید. وقتی برای تحقق خواسته‌ای فرا خوانده می‌شوید دچار هیجان و اشتیاق می‌شوید. این احساس که در اینجا مثبت و هماهنگ است در واقع پاسخ شما به بخش درونی وجودتان است. برای جذب و گرفتن خواسته‌ها، نوع احساسی که در آن لحظه دارید”مثبت یا منفی” نشان‌دهنده توفیق یا عدم توفیق در رسیدن به آن خواسته است.

این مطلب را هم بخوانید:   خلاصه کتاب راز ثروت

مشاهده و درک محیط

شما به وسیله حواس پنج گانه خود از طریق دیدن، شنیدن، بوئیدن و…. محیط اطراف را درک می‌کنید. اما موضوع مهم این است که آن‌ها را از طریق ارتعاش تفسیر شده دریافت می‌کنید. فیلمی که تلویزیون در حال پخش آن است نسخه کوچک شده مردم و محیط نیست که نمایش داده می‌شود بلکه تلویزیون سیگنال هایی را دریافت می‌کند و آن‌ها را به تصاویر معنی‌دار تبدیل می‌کند. شما نیز گیرنده سیگنال هائی هستید که آن‌ها را از طریق حواس فیزیکی خود به واقعیت تبدیل می‌کند. شما برای دیدن، چشیدن و لمس کردن نیاز به آموزش و داشتن استاد و معلم ندارید زیرا تک تک سلول‌های بدن شما دانش تبدیل کردن سیگنال ها به تصاویر معنادار در درون خود را دارند. یعنی انسان به صورت دائمی و همیشگی با استفاده از این قدرت، سیگنال ها و فرکانس های اطراف را دریافت کرده و به وسیله حواس فیزیکی خود به واقعیت تبدیل می‌کند.

احساسات، شاخص‌های مطلق

با درک و پی بردن به چیزهائی که ندارید و از دل این تضاد، خواسته‌هایتان مشخص می‌شود. وقتی آرزوها تکمیل شود بخش غیر فیزیکی وجود شما هم تکمیل می‌شود. اگر بتوانید با ” خود آرمانی” همگام شوید این ارتباط برایتان نشاط و آرامش به ارمغان می آورد و چنانچه قادر نباشید هماهنگی و همگامی لازم را با خود آرمانی به وجود بیاورید احساس ناراحتی و کسالت می‌کنید. در هر لحظه و هر زمان احساسی که در زندگی دارید نشان‌دهنده کیفیت و هماهنگی دو بخش فیزیکی و غیر فیزیکی وجودتان است. نوع احساسات به شما می‌گوید که افکار کنونی شما با مبداء هماهنگ و جور است یا نه. وقتی سیگنال ها جور هستند و باهم هماهنگ هستند احساس خوبی دارید، اما وقتی سیگنال ها باهم هماهنگ نباشند، احساس خوبی نخواهید داشت. داشتن آگاهی از کیفیت احساسات خود و معانی آن‌ها برای هوشیاری شما لازم است. شما در لحظه از زندگی از اطلاعاتی استفاده می‌کنید که جزئیات زندگی‌تان را برای پیشرفت همیشگی آماده می‌سازد.دوازده ستون موفقیتستون اول: آدم بیشتر باید روی خودش کار کند (خودشناسی و خودسازی) تا بر روی کارش.همه ی موجودات محدوده ی مشخصی برای رشد دارند جز انسان. انسان تنها موجودیست که به واسطه ی قدرت اختیار می تواند هم به کمال برسد و هم به پستی.اوضاع وقتی عوض میشه که خودت عوض بشی.ستون دوم: سلامتی کاملدیدن کارهایی که دیگران انجام دادن، انگیزه جاه طلبی مثبتی رو در ما ایجاد می کند.به کار گرفتن آموزه های قبلی مهمتر از آموختن آموزه هایی جدید است.سلامتی کامل از سه بعد ساخته شده:جسم،روان (عقل،ا حساس و اراده) و روح (توانایی سفر به ماورای جهان دارد) که اولویت آنها عبارت است از روح و روان و جسم.مهمترین اصل موفقیت تعادل است.ستون سوم: موهبت روابطباید از موهبت روابط حداکثر استفاده را ببریم. بزرگترین موهبت، موهبت روابط با مردمه. برای شکوفایی یک رابطه باید پیوسته وقت، تلاش و تصور خودمون را صرف آن کنیم. (پیگری اشخاص معرفی شده به سیستم(.همانگونه که در تبلیغات شهری دیده می شود، شهر خوب شهری ساختنی است نه یافتنی و این قاعده دقیقاً در رابطه با روابط صدق میکند، روابط برای شکل گیری و تداوم نیازمند صرف زمان و هزینه و انرژی هستند.نکته مهم، وجود سختی های موجود در راه رسیدن به اهداف است، که باید به آن ها توجه داشت. همیشه رسیدن به بهترین ها سخت است. خلق بهترین روابط، خلق بهترین درآمد، خلق زندگی شاد و خلق همه ی چیزهای خوب نیازمند طی کردن سختی ها و فراز و نشیب های بسیاریست. هر چیز ارزشمندی سخت بدست میاد به همین دلیل همه نمی توانند چیزهای ارزشمند بدست آورند.در رابطه با رابطه ها، هم کیفیت رابطه و هم کمیت آن حائز اهمیت است. و برای رسیدن به رابطه ای با کیفیت و کمیت مناسب سه اصل مهم وجود دارد. توجه به وقت و تلاش و تصور.

برترین کتابهای روانشناسی جهان قسمت دوم

ستون چهارم: تحقق اهداف

نوشتن اهداف به دو دلیل حائز اهمیت است:

۱ – ورود اهداف و خواسته ها به ذهن، که مقدمه ایست برای نوشتن آنها و تعیین آنها۲ – نیرویی در نوشتن هدف وجود داره که باعث تحقق آن می شود.دلیل اهمیت نوشتن اهداف:ذهن شناخت آگاهانه ای از آن ها بدست می آورد و این شناخت می تواند آغازی باشد برای خلق باورهایی سازنده برای تغییر در خود و مسیر آینده. به عبارتی نوشتن اهداف همچون دانستن این نکته است که می خواهیم به کجا سفر کنیم. همان گونه که اولین گام در انجام یک سفر تعیین مقصد است، اولین گام برای رسیدن به اهداف تعیین کردن (نوشتن) آنهاست.اما فلسفه ی اصلی تعیین اهداف چیست؟ فلسفه اصلی آن ساخت شخصیت فرد در طول مسیریست که برای رسیدن به اهدافش تلاش میکند. جمله معروفیست که می گوید: یک میلیارد تومان درآمد داشته باش، اما نه تنها برای اینکه یک میلیارد تومان پول داشته باشی بلکه برای اینکه شخصیتت در این راه ساخته شود»یک شبه نمیتونی مقصدت رو تغییر بدی اما مسیرت را چرا، تغییر مسیری که مدتی بعد خود به خود موجب تغییر مقصدت می شود. پس همه چیز از تغیر شروع می شود«تعیین اهداف در سه بازه زمانی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت صورت می گیرد.برنامه ریزی کن و دنبالش کن. فقط تصمیم بگیر که چه کار می خواهی بکنی و بعدش دست به کار شو.ستون پنجم: استفاده درست از زمانخیلی از افراد به دلیل وجود حاشیه های امن فراوانی در زندگیشان، از تغییر کردن می ترسند. زن، بچه، یک شغل بخورونمیر، یک ماشین و خیلی از حاشیه های امن دیگر. اما نکته ای که مهم است این است که کسب موفقیت های بزرگ جز با تغییر امکان پذیر نیست، به همین دلیل باید پیه یکی از دو درد را به تنمان بمالیم، درد انضباط یا درد پشیمانی. فقط فرقش اینه که سنگینی بار انضباط به اندازه ی مثقال و سنگینی بار پشیمانی به اندازه خروار است. روزها خیلی مهم هستند، هر روز که میگذرد از وزن کاسه ی زندگی کاسته و به وزن کاسه ی مرگ افزوده می شود.در هر روز فرصت های فراوانی وجود دارد اما ما باید از آن فرصتی بهره ببریم که در راستای اهداف کلی ما باشد. اگه ما واسه زندگیمون برنامه ای نداشته باشیم، دیگران واسه زندگیمون برنامه مشخص می کنند. همیشه یکی ارباب میشه یکی نوکر. اگر تو زمان رو هدایت نکنی و ارباب آن نباشی این زمان است که تو رو نوکر خودش می کند.ستون ششم: هم نشینی با بهترین هاما همواره باید سعی کنیم کارهایمان را به بهترین نحو انجام دهیم. همیشه به یاد داشته باش که انجام یک کار، با به نحو احسنت انجام دادن آن کاملاً متفاوته، توجه داشته باش به جمله ی مارتین لوترکینگ.برای تحقق اهدافت همیشه با بهترین ها نشست و برخواست داشته باش و به این امر توجه داشته باش که شفافیت تصویرسازی ذهنی، رازی اساسی در تحقق اهداف به شمار می رود.همیشه برای خلق بهترین ها دو راه وجود دارد: یا خود بهترین باشی و یا با بهترین ها نشست و برخواست کنی، چرا که کمال همنشین تأثیری شگرف در نتایج فعالیت های ما دارند.ما باید انسان های اطرافمان را به سه دسته تقسیم بندی کنیم:آن های که باید روابطمان را با آنها قطع کنیم؛ آن هایی که باید محدود باشند و آن هایی که باید روابطمان را با آنها افزایش دهیم. در مورد برقراری رابطه های جدید باید به این امر توجه داشته باشیم که زندگی آن قدرها هم که فکرشو میکنی ساده نیست و باید در زمان هایی تصمیم های سخت بگیریم.سوال مهم: حالا ما چه جوری میتونیم انسان های موفق رو جذب کنیم؟تنها یک راهکار وجود دارد. برای جذب انسان های جذاب باید جذاب بود. برای جذب انسان های موفق باید موفق بود. پس توجه داشته باش که تنها راه موجود آن است که بر روی خودمان کار کنیم. به جای آنکه وقتمان را بروی دیگران بگذاریم باید آن وقت را به خودمان اختصاص دهیم.آدم های ناموفقی که دوست دارند موفق شوند نیازمند توجه ویژه ای هستند.مزایای معاشرت با انسان های موفق:۱ – یادگیری تجارب بسیار با ارزش؛۲ – وصل شدن به شبکه گسترده ای از روابط. دوستان و همکاران آن فرد که به یقین تبدیل می شوند به دوستان و همکاران تو؛۳ – تغیر و شکل دهی نگرش. ما باید بدانیم که دوستان ما نگرش ما را نمی سازند اما در شکل دهی و استحکام آن نقش بسیار ویژه ای دارند.پس در طول سفر، برای رسیدن به اهدافتان از همسفرانی استفاده کنید که می تواند به شما در تحقق اهدافتان کمک کنند.سرو کله ی استاد زمانی پیدا می شود که شاگرد آماده باشه.قوانین مربوط به موفقیت همیشه بوده اند اما عدم آگاهی ما از آنها فرصت ها را از دست ما می گیرند.مثل بودن قانون جاذبه قبل از نیوتون.ستون هفتم: یادگیری همیشگیتحصیلات آکادمیک در یافتن روزی به تو کمک می کند و تحصیلات شخصی در یافتن خوشبختی.تورو: توده ی مردم همه ی عمر در سکوتی خفقان آور زندگی میکنند و آوازی را که در سینه دارند به گور می برند (بسیاری آرزوهای خود را به خاک می برند).تحصیلات شخصی مساویست با یادگیری های گوناگون از افراد و اشخاص و اتفاقات گوناگون.اگر کسی در مسیر اشتباهی حرکت می کند، به انگیزه ای برای تندتر رفتن احتیاج ندارد بلکه به آموزش احتیاج داره تا به مسیر درست برگرده.یادگیری مقدمه ی ثروته. تمام تغییرات بزرگ با یادگیری آغاز می شود.یادگیری یعنی ایجاد تغییر نسبتا پایدار در توان رفتاری فرد.بخش اعظم زندگی پس از تحصیلات رسمی جریان دارد.راز اصلی موفقیت همان یادگیری دائمی است. چگونه؟ کتاب خواندن، سرمشق و الگو گرفتن از آدم های موفق و سرانجام درس گیری از شکست ها و استفاده از تجربیات خود و دیگران.مسئله این نیست که خرید کتاب چقدر گرون تموم میشه، مساله این است که اگه کتاب نخونی چقدر برات گرون تموم میشه.اگر دوست دارید به سطح دانش و مهارت یک استاد برسید به سراغ کتاب هایش بروید.بدون مطالعه هیچ پیشرفتی ممکن نیستستون هشتم: همه ی زندگی فروش استواژه فروش وابسته است به مفهومی به نام تأثیر گذاری. هر کس که بخواهد موفق باشد باید بتواند هنر تأثیر گذاری بر دیگران را بیاموزد. بشر موجودیست اجتماعی و میزان موفقیت او وابسته است به میزان تعامل و همکاری او با دیگران، به همین خاطر باید تأثیرگذار بود.موفقیت در دستیابی به خواسته ها بستگی دارد به تأثیرگذاری بر دیگران. یک نوزاد زمانی که احساس گرسنگی می کند گریه می کند و با این کارش تأثیر می گذارد تا بتواند به خواسته و نیازش دست یابد. و ما باید برای انجام تک تک امور مربوط به زندگیمان این توانایی را داشته باشیم که بر دیگران تأثیر بگذاریم، به همین خاطر عنوان می شود که همه ی زندگی فروش است و کسی در انجام کارش موفق تر است که از قدرت تأثیرگذاری بیشتری بهره مند باشد.توماس جفرسون: اشراف سالاری به طور فطری در میان همه ی مردم وجود دارد و اساس دستیابی به آن شرافت و استعداد (و شاید تلاش) است.به چه معنا؟ به آن معنا که در زمان های گذشته موفقیت به صورت موروثی از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شده اما امروزه فارغ از جنسیت و رنگ و نژاد اگر خواهان موفقیت باشی و برای رسیدن به آن سعی و تلاش کنی مطمئناً موفق خواهی بود.حال هرقدر شما فردی مستعدتر، باشرافت تر و کوشاتر باشی در تأثیرگذاری موفق تر عمل خواهی نمود.و فقط یه راه وجود دارد که دیگران فرد را انسان شریف و با استعداد بدانند و آن این است که آن فرد شریف و بااستعداد باشد (خنده).مهارت های فروش:۱ – شناخت دقیق محصولی که عرضه می کنیم. برای اینکه چیزی را بتوانی عرضه کنی باید آن را داشته باشی. برای عرضه هر چیز باید اول بشناسیش، باورش داشته باشی و احساسش کنی.۲ – صحبت با تعداد زیادی از انسان ها. ده درصد از چهل نفر بیشتر از ده درصد ده نفر است.۳ – داشتن پشتکار و تسلیم نشدن. هیچ گاه در برابر پاسخ «نه» تسلیم نشو.قانون بچه: نه در دنیای کودکان نقشی ندارد.وقت تنگ تر از اون چیزیست که فکرش را میکنی.ستون نهم: رشد مالی تابع رشد فردی استاین ستون مربوطه به پوله. پولی که نمی تونه باعث خوشبختی بشه اما نبودش حتما باعث بدبختی میشه.پول هیچ گاه امنیت خاطر نمی آورد چرا که ممکن است هر لحظه از دست برود.مهم میلیونر شدن نیست مهم اینه که برای تبدیل شدن به یه میلیونر باید به چه جور آدمی تبدیل بشی. به همین خاطر است که گفته می شود رشد مالی تابع رشد فردیه. برای اینکه بتونی یک میلیون دلار بدست بیاری باید به انسانی یک میلیونی با باورهای میلیونی تبدیل بشی.”علاقه به پول تنها حرص بیش از حد را در وجودت می پروراند”قانون طلایی ثروتمند شدن:سود گرفتن بهتر از دستمزد گرفتنه.راهکارش چیست؟ تو باید برای خودت کار کنی و یه کار مستقل راه بندازی. ۹۹ درصد انسان های ثروتمند برای این ثروتمند شدن که برای خودشون کار میکنن و سود می گیرن.اصول رسیدن به ثروت: تمام وقت روی شغلت کار کن و پاره وقت روی آینده ات.در کنار شغل اصلیت یه کار جنبی راه بندازی و کم کم توسعه اش بدی.حالا به نظر تو رسیدن به چنین جایی چقد سخته؟ مطمئناً خیلی، چون انجام همه ی کارهای با ارزش سخته، و برای تحلیل سختی های راه و افزایش استقامت درد انضباط و درد پشیمانی را به یاد آور. همیشه به یاد داشته باش که استقلال مالی نیازمند داشتن کاری مستقل و آزاد است.همه زندگی فروشه، و رشد مالی تابع رشد فردیه.ستون دهم: یک رابطه موثر باعث ایجاد تفاهم می شودموفقیت به همکاری آدم ها بستگی دارد.تعریف رابطه: رابطه یعنی تلاش دو یا چند نفر برای رسیدن به تفاهم (توانایی تحمل تفاوت ها). وقتی آن ها به تفاهم برسند و با یکدیگر متحد بشوند، از نیروی خارق العاده ای برخوردار خواهند شد.متفاوت بودن انسان هاست که ضرورت ایجاد رابطه و تفاهم را در ما خلق می کند.حال آفت مهلک روابط چیزی جز تلاش برای تحکم گفته ها به فرد مقابل نیست.رابطه ای مداوم خواهد بود که از معادله ی برنده – برنده تبعیت کند.رابطه فقط این نیست که چی بگی، بلکه باید بدونی که چه طور و چه وقت اونو به زبون بیاری، و در عین حال میزان پذیرش شنونده را هم در نظر بگیری و در عین حال خود باید شنونده خوبی باشی.نکته: مهمترین چیز در یک رابطه، شنیدن است. برای اینکه شنونده خوبی باشی باید برای طرف مقابلت شخصیت و احترام قائل باشی.ستون یازدم: دنیا همیشه به یه رهبر بزرگ نیاز دارددلیل شکست خیلی ها بر می گردد به عدم درک صحیح شان از واژه های گوناگون که یکی از آن واژه ها کلمه رهبریست.رهبر: همه میتوانند در زندگی رهبری بزرگ باشند چون منظور این است که هنر تأثیرگذاری بر دیگران رو خوب بلد باشی.رهبری کردن یعنی کمک به اصلاح افکار،باورها و اعمال دیگران.راه رهبر شدن: با کار بر روی شخصیت (باورها) و مهارت (تخصص و دانش) آغاز می شوند و موفقیت در این دو رکن عاملی است برای رسیدن به قدرت تأثیرگذاری.تفاوت یک رهبر با یک مدیر: یک مدیر به مردم کمک می کند خودشون رو آنطور که هستند ببینند اما یک رهبر به مردم کمک می کند خودش را بهتر از آن چیزی که هستند بدانند. یک رهبر به مردم امید می دهد و در رابطه با رسیدن به اهدافشان به آنها کمک میکند. یک رهبر خوب باید بیش از آنکه به فکر کار مردم باشد به فکر زندگی آنها باشد.”اعتماد مهمترین زنجیر رابط، بین رهبر و پیرو است”.رهبران بزرگ بصیر و خوش بین هستند.ستون دوازدهم: میراثی از خود به یادگار بگذاربزرگترین شگفتی زندگی این است که به یک چشم بهم زدن میگذردتو نمی توانی مدت عمر خود را انتخاب کنی اما می تونی درست زندگی کردن را انتخاب کنی. همیشه سعی کن ثمره ای از خودت به جای بگذاری.”زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماستهر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رودصحنه پیوسته به جاستخرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد”

یادتان باشد هیچ چیز و هیچکس و هیچ رفتار و هیچ گفتاری آنگونه که به ظر می رسد نیست. پس بسیار مواظب باشید. برگرفته از زبان بدن ایرانی

مازیار میر مشاور و تحلیلگر

توصیه میشود  لطفا و حتما مطالب زیر را مطالعه فرمایید:

دوره آموزشی مذاکره و ارتباطات غیرکلامی

همایش حقوق تخصصی برند در ایران

چالشهای هفتگانه تحول ویژگیهای سازمانهای موفق و برنده قرن بیست و یکم

برندسازی یا تخریب هویت ایران و ایرانی

اصول فنون مذاکره و موفقیت برندها

Views: 8

برچسب‌ها:, , , , , , , ,