بهترین نامه های عاشقانه برای یک قلب شکسته

سلام ماریای من
آه ماریا جان عشق ابدی من
نفسم از صبح زود بعشق تو آماده شدم آخر هفته بیایی و نیامدی هرچه در کلاسم چشم دوخته بودم به در که بیایی اما افسوس که این چهارشنبه هم آمدو تو نیامدی
آه شاخه نباتم میخواستم برای تو درد این فلبی را که اسیر کردی و نمی آیی و ….
آه عزیزترینم هر وقت خواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی عینکم و موبایلم لغزید و چشمم تار شد…
آه عزیزدلم نمی توانم آنچه را که میخواهم بنویسم.ماریا حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم اصلا باقی نمانده و همان قلب شکسته ام تنها یادگاری از عشقت به جا مانده قلبی که یک عالمه درد دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است.
از آن لحظه ای که پاسخ تلفنهایم را ندادی که این خود بزرگترین جواب بود در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی و تنهایی مضاعف ساختم.
نمی توانستم از تو که مدتها همدل و همزبانم بود جدا بمانم .
آه ماریای زیبایماما تو رفتی و تنها یک قلب شکسته سهم من از این بازی عاشقانه بود
یک بازی بسیار تلخ که ای کاش هرگز آغاز نمیکردم تا اینگونه در غمش ننشینم
ماری تو که میخواستی روزی رهایم کنی و چشمان بی گناهم را خیس کنی
آه ماری چرا با من آغاز کردی!چرا
مگر این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود. آه گناهم فقط این بود که عاشق تو شدم نه دیونه تو شدم و تو را بیشتر از هر کسی ، از ته دل و بینهایت دوست دارم.
آه ماری از شب قبل برای جمعه و یک ناهار عاشقانه باتو کلی تدارک دیدم از صبح دسر و میوه آرایی و انواع نوشیدنی و دم نوش برای تو آره فقط تو…
آه دختر رویاهای من انگار آسمان چشمانم دوباره ابری شده هرچند همیشه تا کمی ازت دور میفتم و در قحطی ندیدنت هی اشک می ریزم و حالا اشک دوباره می خواهد ببارد.اما من می نویسم…..
ماری عزیزتر از جسم و جانم من عادت کردم به دوری ها و جدایی ها و پیوسته فقط و فقط به عشق خودت آره عزیزدلم بعشق تو
می نویسم که یک قلب را شکستی ، و زندگی ام را در تاریکی فرودبردی و دیگر ..ماریان عزیز تر از جان رابین هود قصه از دوری و ندیدنت داره کم کم میمیره….
آه ای کاش می دانستی چقدر دوستت دارم
آه شاخه نباتم کاش می دانستی شب و روز به یادت هستم و از غم دوری ات با
چشمان خیس به خواب عاشقی می روموداین کار هرشب منه بعشق تو مي خوابم شاید فقط در خواب بشه تورودید…
آه محبوبم نمی دانی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم و دارم.می خواستم عاشقترین باشم ،
برای تو بهترین باشم ، یکرنگ بمانم و یکدل نیز از عشقت آنقدر پیش برم تا بمیرم.
آه شیرین من از روزی که عاشق شیدای تو شدم دیگر کسی نام مرا صدا نمی کنه
همه به من می گویند ((دیوانه)).
آری من دیوانه بودم ، یک دیوانه ساده دل.
دیوانه ای که اینک تنهای تنها است و از غم نبوئیدنت نه دیدنت و لمس نکردنت روانی شده ….
آه معبودم این را بدان هر لحظه فقط بتو فکر میکنم دلخوشی من در این هستی فقط تویی تو…..
آه لیلی من این روزها مجنونت خیلی احساس تنهایی میکنه،
راستش را بخواهی آنقدر دوستت دارم که دلم میخواهد قلبم را از سینه در بیارم و بتو بدهم….
عشق جاودانه من عسلم عزیزترین عزیزم واقعا دلم برای لحظه های با تو بودن و خنده های شیرینت بینهایت تنگ شده و یاد چهارشنبه هایی که نیامدی و یا جمعه هایی که نیامدی و آن لحظه ها که قلب شکسته ام را با نیامدن هایت میسوزاند و…..
آه نفس این بود سرنوشت من و تو! چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر می سوزد و بیشتر اشک میریزم….
عشقم نیستی که ببینی اینجا زندگی ام بدون تو بی عطر و بی بوست ، بی رنگ و روست.
هر چه نوشتم درد این قلب و روح دیوانه من بود ، نمی خواستم بنویسم از تو ، اما قلبم نمیگذاشت.….
شاخه نباتم قلبم بهانه میگرفت ، گریه می کرد ، میگفت بنویس تا بداند چه دردی داریم.
انگار دوباره موبایلم از قطره های اشکم خیس شده ،
دیگر نه چشمهای خیسم می بینه و نه میتونم بنویسم….
آه دلبر شیرین و رویایی من
خواستم یک جمله بنویسم که خیلی بی وفایی …. همین
کسیکه همیشه فقط و فقط بتو فکر میکنه و تورو می خواهد….
م م