• تاریخ انتشار : شنبه 24 ژوئن 2023 - 4:01
  • کد خبر : 4358
  • چاپ خبر
تحلیل فیلم بازگشته

تحلیل فیلم بازگشته (The Revenant)

تحلیل فیلم بازگشته تحلیل بازگشته(The Revenant)     فیلم سینمایی The Revenant یا بازگشته یا از گور برخاسته کاری از آلخاندرو گونزالس اینیاریتو Alejandro G. Iñárritu کارگردان و فیلمنامه نویس مکزیکی است. کسی که در کارنامه‌‌ی هنری‌اش فیلم‌هایی چون عشق سگی، ۲۱ گرم و بابل (سه گانه‌‌ی مرگ)، زیبا و مرد پرنده‌ای را دارد……     روایت مردی است که تا پای مرگ پیش

تحلیل فیلم بازگشته

تحلیل بازگشته(The Revenant)

 

 

فیلم سینمایی The Revenant یا بازگشته یا از گور برخاسته کاری از آلخاندرو گونزالس

اینیاریتو Alejandro G. Iñárritu کارگردان و فیلمنامه نویس مکزیکی است. کسی که در

کارنامه‌‌ی هنری‌اش فیلم‌هایی چون عشق سگی، ۲۱ گرم و بابل (سه گانه‌‌ی مرگ)، زیبا و مرد

پرنده‌ای را دارد……

 

\"تحلیل

 

روایت مردی است که تا پای مرگ پیش می رود و سپس باز می گردد. او باز می گردد تا به زندگی دوباره سری بزند. بازگشته در عین حال که فیلم فوق العاده سرگرم کننده ای است اما در لایه های زیرین خود تماشاگر را به  بیشتر و بهتراندیشیدن وامی دارد. این فیلم با وجودی که در ژانر خون و خشم قوطه ور است اما در دسته فیلمهای انتقامی طبقه بندی می گردد.توجه اصلی فیلم بر روی عمل کشتن و خشونت نبوده و نیست بلکه تأثیر این عمل را بر روی شخصیت اصلی قصه ی فیلم به دقت بررسی می کند. شاید تلویحا در این فیلم انتقام و خشونت ورزی و اثر کار ما  از زاویه دیگری مورد ارزیابی قرار گرفته شده است آنچه در این فیلم کاملا مشخص است زان بدن فوق العاده بازیگران صحنه ها و کاراکترها هستند .

به نظر می رسد فیلمهای پرفروش جهان از برترین زبان بدن بهره می برند. یادتان باشد موفقیت بازیگر و فلم همه و همه بستگی دقیق و عنی داری با زبان بدن بازیگران دادر و مخصوصا سوپر استارها در آموزش زبان بدن به استادی رسیده اند بازگشته با نمایی از جنگلی که مثل رودخانه است شروع می شود و درختانی که انگار ریشه هایشان در آب فرو رفته است. دوربین برخلاف جریان آب در حال حرکت است و به گروهی شکارچی می رسید در هر سکانس شما توجه کارگردان را به ریز جزئیات به شدت حس می کنید کرکس هایی که پس از جنگ میان سرخپوستها و سفیدپوستان و بالای سرلاشه ها به پرواز در می آیند یکی از همین توجه به ریزجزئیات است در این فیلم انتقام نیرویی پاک کننده است که فرد رنج دیده را از آزار ناعادلانه، عقده های فرودستی و نومیدی و بی تحرکی خود رها می سازد، ترس را از وی دور می کند و حرمت نفس او را به حالت اول برمی گرداند.

در این فیلم حس انتقام و جنگیدن برای بقا به خوبی به بیننده منتقل می شود و زبان بدن دی کاپریو هرچند در برخی از سکانسها به اندازه یک آماتور پایین می آید اما در بیشتر اوقات و یا مثلا زمان درگیری با خرس مادر و لرزش لبها و خروج آب از دهانش که در موقع مرگ پسرش هم تجدید می شود حس واقعی و تحسین برانگیزی به بینده منتقل می کند. زجر و فلاکت و بدبختی که گلاس در طول این فیلم با دستهایی لرزان بیمار و کاملا خالی با آن روبرو می شود کاملا قابل لمس و برای بیننده کاملا بی سابقه است.

تحلیل بازگشته(The Revenant)

انسان فکر می کند طبیعت می خواهد با تمام وجود از گلاس انتقام بگیرد. حتی جایی از فیلم را می بینیم که در عالم رویا در دیوار کلیسای ویران شده ای که فقط ناقوس کلیسا از در و دیوار خراب آن باقی مانده است گلاس دستهایش را روی نقاشی پاهای حضرت مسیح می کشد، شاید تقابل درد و رنجهای بینهایت مسیح و گلاس گلاس  پسرش را با احساسات هرچه تمامتر در آغوش می کشد که ناگهان متوجه می شود پسرش تبدیل به تنه ی سوخته درختی شده که در همان کلسیای ویران شد قرار دارد و شاید این هم تعبیر فرزند از دست رفته اش باشد و اشاره ای موجودیا انسان طبیعت و درخت شاید باید اعتراف کنم بازگشته بدون حضور دی کاپریو هرگز نمی توانست به چنین قدر و مرتبه ی والایی دست پیدا نموده و اسکاری شود. دی کاپریو در سخت ترین تجربه سینمایی اش کار بسیار بزرگی انجام داد. ایفای کاراکتری که دیالوگ های بسار کمی دارد باید با صدای زخمی لرزان و مخصوصا در سردترین و سخترین لوکیشن های احساسی مانند مرگ فرزند مرگ دوست سرخ پوستی  که او را از مرگ نجات داده یا نجات زنی که مورد تجاوز قرار گرفته و باید احساسات خود را فقط با زبانِ بدن و تغییرات چهره و صورت وآنهم در کمترین زمان ممکن بروز دهد زمانی که خرس ماده اورا به زمین و زمان می کوبد فریادهای گلاس و فقط نگاه هایش عامل انتقال احساس است. گلاس در بیشتر مواقع باید با زبان بدنش همه مثنوی صدمن را تحویل بیننده بدهد و این کار بسیار سختی است مخصوصا این فیلم جزو معدود فیلم هایی است که برای تاثیر بیشتر بخار نفسهای خرس ماده روی لنز دوربین نقش می بندد تا بیننده خود را واقعا کنار این نبرد تن به تن احساس کند و به نظر می رسد در این زمینه کاملا موفق بوده است شاید این کار را  یک کار کاملا منحصر بفرد است . بازگشته در هشتاد و هشتمین دوره جوایز اسکار با بیشترین تعداد نامزدی در ۱۲ رشته، در جایگاه اول قرار داشت.

اولین فیلم الخاندرو گونزالز ایناریتو بعد از فیلم اسکاری مرد پرنده­ای ، چیزی بین کارهای ترنس مالیک و سام پکینپا باید برشمرد. همان قدر که ترکیب این دو فیلم ممکن است جالب به نظر برسد، حاصل کار جواب داده و گاهی اوقات اثری خوب و قابل قبول بر جای گذاشته است. بازگشته  تا به امروز بیرحم­ترین، چالش انگیزترین و شگفت انگیزترین و در عین حال غیر قابل باورترین آنها است. فیلمبرداری این اثر با آن نماهای لانگ شات تاثیرگذار و اغوا کننده اش مثل رودخانه بی پایان در کنار لبه دره وکوهستانهای زیبا و دشتهای سفید رودخانه مواج و نماهای نبرد مخصوصا در شروع فیلم که همان حس گیجی به بیننده القاء می کند تیرهایی که به یمن وجود فیلم بردار حرفه ایی این اثر از در و دیوار بر سر افراد می بارد و یا اثرات بخار و گل ، لای ومخصوصا خون خونی که رودخانه را نیز سرخ می کند و برای هرچه طبیعی تر شدن نما، حتی روی دوربین دیده می شود بینهایت تاثیرگذار است. کارگردان در بازگشته همیشه به دو نماد قدرت اشاره دارد اول درخت و دوم اب ، نمادهایی برای بیان قدرت طبیعت پاکی و سادگی آب را در فیلم باید به عنوان نماد سرنوشت انسان قلمداد نموده و درخت را نماد خود انسان. در فیلم به طوفانی اشاره می شود، و شما درختهایی رامی بینید که به شدت تکان می خورند و برگهایشان می ریزد اما درخت با سلابت سر جای خود ایستاده است.

شاید کارگردان قصد دارد که گلاس را یکی از همین درختان قوی و قدرتمند معرفی کند که هرگزهیچ طوفانی در زندگی نمی تواند او را از پای درآورد بازگشته برگرفته از رمان مایکل پانک است که برداشت داستانی از زندگی مرزنشی افسانه­ای، هیو گلاس با بازی بسیار خوب (لئوناردو دی کاپریو)، داستان این فیلم در مورد یک گروه شکارچی ۴۲ نفرهٔ سفید پوستی است که تحت فرماندهی یک تاجر پوست در قرن نوزدهم به شکار می‌روند. اما به علت دزدیده شدن یک دختر سرخپوست توسط دو نفر از آنها، با حملهٔ سرخپوست‌ها مواجه می‌شوند و ۳۲ نفر از آنها در نتیجهٔ حمله کشته می‌شوند. بعد از آن، گروه ۱۰ نفره با به جا گذاشتن قسمتی از پوست‌ها سوار بر یک قایق شده و فرار می کنند . سرخپوست‌ها برای انتقام گرفتن در تعقیب آنها هستند. در ادامهٔ مسیر با راهنمائی گلاس و از آنجایی که سفر بر روی رودخانه خطرناک است، همه از قایق پیاده شده و پای پیاده از مسیر جنگل و کوهستان به سمت دهکدهٔ خود حرکت می‌کنند .

داستان در ادامه خود تصویر گر مردی است  که از حمله خرس گریزلی زنده ماند و اما به شدت آسیب می بیند و تا مرگ هم پیش می رود و بیش از صدها مایل در دنیای وحشی و با تلاشی عجیب و غیرقابل باور، بدون تجهیزات و اسلحه، مسیری بسیار طولانی را در سردترین هوا و صعب العبورترین راه ها طی می کند تا بتواند زنده بماند و به محل زندگی اش بازگردد و البته انتقام از کسانی بگیرد که پسرش را کشته و او را به حال خود رها کرده بودند .

فرمانده، اندرو هنری  بابازی قابل قبول و خوب دامنال گلیسون، که به مراتب نقش کوچکتری نسبت به فیلم (نیرو برمی خیزد- The  Force Awakens اینجا دارد، تصمیم می­گیرد که با تمام قدرت به مسیرخود ادامه دهد اما سه نفر را باقی می­گذارد تا از گلاس مادامی که زنده است مراقبت کنند تا پس از مرگ که برای آنها یقین شده او خواهد مرد، اورا به خاک سپارند. این سه نفر عبار تند از پسر دورگه­ی پاونی گلاس، هاوک،جیم بریجر جوان و بی تجربه و جان فیتزجرالدی که شخصیت منفی فیلم را تشکیل می دهد.

دیر زمانی نمی گذرد که پس از دور شدن گروه، فیتزجرالد فکر می کند که بهترین راه حل برای همه این است که گلاس را راحت کند.اما وقتی که بریجز رفته تا ظرف فلزی آبش را پر کند جرالد که موقعیت را مناسب دیده و فیلم بردار نگاه های پر از تیک عصبی و در عین حال شیطانی را به درستی و زیبایی به تصویر کشیده به سراغ گلاس می رود و پارچه ایی را در دهان گلاس می گذارد تا اورا به قتل برساند ناگهان هاوک پسر گلاس اعتراض می­کند و فریاد می زند تا شاید بریجز صدای او را بشنود و به کمکشان بیاید، فیتزجرالد با یک حمله سریع و البته کاملا ریتم تکراری این گونه فیلم ها اسلحه اورا می گیرد و سپس او را با خنجر می­کشد وسپس گلاس را زنده به گور می­کند. و به سرعت با بریجز محل را ترک می کند صحنه ترک بریجز هم که قوطی آب را برایش باقی می گذارد بسیار دیدنی است همان ظرفی که در سکانسهای پایانی فیلم باعث یافتن گلاس می شود آری این قمقمه (نماد ظرفی که آب در آن قرار می گیرد) علامت جالبی روی آن حکاکی شده. دایره های داخل هم. که نماد بی زمانی و ابدیت است.  رودخانه های یخ زده که گلاس در شرایط ناامیدی در آن قدم می زند، و جریان رودخانه ای که او خودش را به آن می زند تا از وحشی ها جان سالم به در ببرد، و انتهای فیلم هم که گلاس ، جان فیتزجرالد را به آب می سپارد تا خدا انتقام او را بگیرد. و و را خاک می کنند، شاید به نوعی مثل بسیاری از فیلم های امروزی نیم نگاهی به تاثیر واقعی کارما هم مد نظر بوده است

گلاس در حالیکه به شدت مجروح است می­تواند به سختی از گور بیرون بیاید، داغ روی زخم­های به شدت عمیق خود نهاده ، پای شکسته­اش را مداوا کند و مسیر طولانی به سمت سرزمین­های متمدن را در پیش بگیرد. این سفر تقریباً نیمی از ۱۵۰ و چند دقیقه زمان فیلم را در برمی­گیرد و خام ترین و ابتدایی ترین بازی دی کاپریو از زمان بازیگری­اش را نمایش می­دهد. این نقش برای بازیگری که اعتبارش به خاطر پولساز بودنش در گیشه است هیچ چیز جذاب یا شیفته کننده­ای وخاصی وجود ندارد.

زبان بدن ضعیف و در برخی موارد غیر قابل قبول دی کاپریو حتی صدای بازیگر معروف هالیود شان پن را هم در می آورد که در گریم لای گل و لای و… عطر و گلاب و نرم کننده استفاده شده بود، کاملا مشخص بود که برخی از گریمها اغراق آمیز و غیر واقعی بود. صحنه ایی که گوزنها در حال رد شدن از رودخانه هستند و گلاس با یک چوب ژست اسلحه را به خود می گیرد بسیار عمیق وتاثیرگذار است اما در بسیاری از صحنه ها ما حس کاملی از دی کاپریو دریافت نمی کنیم ریز جزئیات بدنی کلامی و صورت او بجز برخی سکانسها عمق فاجعه درد و خشم و نفرت را منتقل نمی کند .

شرایط سخت وخیم ، پیچیده گلاس از یک طرف و عفریت مرگی که سفت و سخت او را دنبال می کند به خوبی و درستی نمایش داده نمی شود وبازی دی کاپریو را در بسیاری از قسمتهای فیلم در حد یک آماتور تازه کار پایین می آیدبازگشته فیلمی پر از لحظات بیقراری و به یاد ماندنی، ناراحت کننده­ ترین صحنه می­تواند صحنه حمله خرس باشد. بازگشته که بدون کات­های پیاپی نمایش داده می­شود نمایی واقعی از آنچه ممکن است هنگام رو در رو شدن انسان با یک خرس مادر عظیم الجثه که می­خواهد از توله­هایش محافظت کند رخ دهد را به تصویر می کشد. و در این قسمت نه به بیننده و نه به بازیگر رحم نمی کنند.

بنظر می رسد در این فیلم داستان آهسته­ تر و جدی­تر پیگیر شده و به لحاظ فنی شاید این فیلم را بتوان کلا این ژانر می­توان آن را یک نو وسترن نامید چرا که در آن از شش لول بندهای کلیشه ایی خبری نیست ، بیشتر در این فیلم به اثر کارما و تفسیرهای متعادلی بر اساس طبیعت انسان استوار است. یعنی برخی از بومیان آمریکایی جنگ طلب و تشنه به خون هستند و به درو دیوار تیر اندازی می کنند و برخی دیگر کاملا متمدنانه و انسان دوستانه به کمک گلاس می­آیند.

شاید جالب باشد که بدانید در بیشتر سوشیال مدیاها نبرد دی کاپریو با خرس گرینزلی مورد توجه همه بینندگان قرار گرفته بود تا جایی که اکثرا گفته بودند باید به این خرس ماده گرینزلی اسکار می دادند. در  سکانس درگیری هیو گلاس با خرس به لطف کارگردانی خیره کننده و فیلمبرداری بدون نقص شما شاهد خیره کننده ترین وحشتناک ترین و طبیعی ترین سکانس نبرد انسان و حیوان خواهید بود، صحنه ایی که گلاس چاقو را با تمام قدرت در گردن خرس مادر فرو می کند ویا صحنه ایی که توله های خرس مادر را که بی جان روی گلاس پایین یک تپه کوچک  افتاده را صدا می کنند وبا امدن دوستان گلاس فرار می کنند هم بسیار طبیعی و تاثیر گذاراست. آنقدر در این نبرد خرس گرینزلی با انسان کار واقعی وحرفه ای و خوب  پیش رفته که شما حس می کنید از فاصله یک  متری نظاره گراین نبرد تن به تن هستید. و خوب البته همین سکانس تا آخر فیلم کفایت می کند که شما را کاملا میخکوب کند.صحنه های ناب فیلم سجده به سرخپوستی برای تکه ای گوشت بوفالو که تو سط گرگها شکار شده رد بدل شدن نگاه صورت و دستهایی آلوده به خون و نگاه هایی که خیره و زیر چشمی حتی در موقع خوردن در حال رد بدل شدن است .

نگاه های تنها زنی که از قتل عام یک قبیله سرخپوست بازمانده و نگاه های دوستی که خود ناجوانمردانه گلاس را در بحرانی ترین شرایط رها کرده و خود الان عذاب وجدان دارد اما روح انسانیش هنوز سوسو می زند و به همین خاطر کمی غذا برای زن سرخپوست باقی گذاشته و به راه سخت و طاقت فرسای خود ادامه می دهد در این سکانسها فقط زبان بدن و نگاه ها است که رد بدل می شود و البته بسیار تاثیر گذار استگ.

وقتی که جنازه غرق به خون گلاس را دوستانش بازبینی می کنند و یا وقتی که دوستشان بادیدن بدن تکه تکه شده و سلاخی شده گلاس بالا می آورد و یا حمله پسر گلاس وقتی جرالد می گوید گلاس را راحت کنید همه تراکم رفتارهای خوب و بازی های نسبتا قابل قبول در این سکانس است که هجوم آوردهو در پی ان حس خوبی را به ببیننده منتقل می کنند از ابتدای فیلم بازگشته تا انتها همیشه از خود می پرسیدم گلاس با امید به زندگی این راه طولانی و سخت را پیمود یا حس شیرین انتقام از تمام افرادی که او را نا جوانمردانه تنها گذاشتند؟

جواب این پرسش را هم کارگردان  در نمای آخر فیلم که گلاس ، خیره به دوربین نگاه میکرد روشن و واضح به این پرسش اصلی فیم پاسخ می دهد ….

در انتها نیز هنگام انتقام گرفتن از (فیتزجرالد) سخن جالبی را به زبان آورد… انتقام دست خداوند است. در این فیلم دی کاپریو از زبان بدن خوبی برخوردار نبود.

مازیار میر مشاور و تحلیل گر

Mazyar Mir professional consultant and analyst

 

 یک توصیه دوستانه لطفا حتما مطالب زیرا مطالعه فرمایید:

تحلیل فیلم unfaithful 

تحلیل فیلم PLATOON 

تحلیل فیلم بازی تقلید – the imitation game

تحلیل فیلم WALK OF SHAME 

تحلیل فیلم HER 

تحلیل فیلم پنجره مخفی (Secret Window)

تحلیل زبان بدن فیلم mission impossible

تحلیل زبان بدن فیلم لوسیLucy

تحلیل حرفهای زبان بدن فیلم fading gigo

تحلیل فیلم WALK OF SHAME

تحلیل بازگشته (The Revenant)

لینک کوتاه

برچسب ها

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.