مدیریت بحران فقط با یک گلوله اسلحه

مارس 31, 2024
6 بازدید

مدیریت و رهبری بحران فقط با یک گلوله اسلحه   مدیریت و رهبری بحران فقط با یک گلوله   مدیریت و رهبری بحران فقط با یک   مدیریت و رهبری       بعنوان یک مشاور کسب و کار سالها است که یکی از وظایف اصلی من مدیریت بحران یا  Crisis management  است به نظر […]

مدیریت و رهبری بحران فقط با یک گلوله اسلحه

 

مدیریت و رهبری بحران فقط با یک گلوله

 

مدیریت و رهبری بحران فقط با یک

 

مدیریت و رهبری

 

 

 

بعنوان یک مشاور کسب و کار سالها است که یکی از وظایف اصلی من مدیریت بحران یا  Crisis management  است به نظر می رسد که یک مجموعه‌ای از فعالیت‌ها، چاره‌جویی‌ها

و دستورالعمل‌هایی اطلاق می‌شود که مدیریت شرکتها و موسسات و یا  سازمان های در چالش با بحران به سمت کاهش روند چالش ها ، کنترل و رفع بحران ها میل کند.

فکر می کنم که به‌طور کلّی، مدیریت بحران به معنای سوق دادن هدفمند جریانِ پیشرفتِ امور به روالی قابل کنترل و بازیافت وضعیت قابل قبول و یا گذشته می باشد.

مازیار میر به شدت معتقد است که برخلاف مدیریت ریسک، که شامل ارزیابی تهدیدهای احتمالی و پیدا کردن بهترین راه جلوگیری از وقوع آن است، مدیریت بحران شامل برخورد با تهدیدها

قبل، درحین و پس از وقع تهدید است.

 

داشتن بینش بحران محور، به توانایی فکر کردن در مورد سناریوی بدترین حالت‌های قابل وقوع و در عین حال ارائه راه حل‌های بیشمار نیاز دارد. از آنجایی که اولین روش، ممکن است جوابگو

نباشد، سعی و خطا یک روش پذیرفته شده‌است. لازم است که همیشه طرح مقابله با تهدیدهای احتمالی موجود بوده و هوشیار بود. سازمان‌ها و افراد باید دارای یک برنامه پاسخ سریع برای

مواقع اضطراری بوده و با مانور و تمرین، آمادگی کافی داشته باشند…..

شاید داستان زیر هم  برای شما مفید باشد…

سالها پیش و در جاده ای متروک و دور افتاده در ایالت آریزونا در ایالات متحده آمریکا، درشکه ای حامل پنج مسافر به چنگ راهزنان افتاد. سارقان ابتدا تمام اموال، دارایی

و پول مسافران را به سرقت بردند، سپس به دستور سردسته راهزنان قرار شد تک تک مسافران به دست بوسی رئیس بروند و طلب عفو کنند تا رئیس از کشتن آنها

صرف نظر کند.

چهار مسافر درشکه به سرعت رفتند و دستور را انجام و جان خود را نجات دادند، اما نفر پنجم که پیرمردی عارف بود اطاعت نکرد.

در نتیجه رئیس دزدها با عصبانیت به سراغش رفت و لوله اسلحه اش را روی سر پیرمرد گذاشت و گفت:

من کسی هستم که می توانم با فشار دادن این ماشه دنیای تو را به جهنم تبدیل کنم!

پیرمرد هم بلافاصله پاسخ داد: من نیز کسی هستم که اگر تو آن ماشه را فشار دهی و مرا بکشی، آخرتت را به جهنم تبدیل می کنم!!!!!

رئیس دزدها با شنیدن این حرف هر پنج مسافر را بخشید و از همان لحظه مرید پیرمرد شد……

 

 

مازیار میر مشاور کسب و کار

Visits: 4

برچسب‌ها:, , , , ,