اصول سرپرستی قسمت ششم

اصول سرپرستی قسمت ششم
اردیبهشت ۲۹, ۱۴۰۳
36 بازدید

اصول سرپرستی قسمت ششم اصول سرپرستی این مطلب ادامه مقاله  اصول سرپرستی ۵ میباشد: اصول سرپرستی   نوشته دکتر مازیار میر محقق و پژوهشگر   info@mazyarmir.com mazyarmir.com@gmail.com https://www.aparat.com/mazyarmir https://www.aparat.com/zabane_badan https://www.instagram.com/maziyare_mir     روش های برخورد با کارکنان متاسفانه بسیاری از ما برای روسایی کار کرده ایم که تلاش های ما را برای رسیدن به رشد و […]

اصول سرپرستی قسمت ششم

اصول سرپرستی

این مطلب ادامه مقاله  اصول سرپرستی ۵ میباشد:

اصول سرپرستی

 

نوشته دکتر مازیار میر محقق و پژوهشگر

 

info@mazyarmir.com

mazyarmir.com@gmail.com

https://www.aparat.com/mazyarmir

https://www.aparat.com/zabane_badan

https://www.instagram.com/maziyare_mir

 

 

روش های برخورد با کارکنان

متاسفانه بسیاری از ما برای روسایی کار کرده ایم که تلاش های ما را برای رسیدن به رشد و پیشرفت,در نطفه خفه کرده اند یا با رفتار غیر منصفانه ای خود باعث عصبانیت ما شده اند.از سوی دیگر بسیاری از ما سرپرستانی داشته ایم که مهارت های جدید به ما آموخته اند,به ما انگیزه کار داده اند,یا باعث شده اند هر روز با شور و شوق فراوان به سر کار برویم.بدون شک موفقیت در کار سرپرستی بدون ایجاد رابطه حسنه با افراد زیردست,بالادست,سایر سرپرستان و….امکان پذیر نیست.بدین منظور باید خواسته ها و نیازهای آنهارا شناسایی نموده و سپس راه مناسبی به نیاز های آنها در نظر بگیریم.

انگیزش چیست؟

انگیزه به مفهوم نیازها، خواستهها، تمایلات یا قوای درونی افراد نیز تعریف میشوند.

بنابراین نقش انگیزه ها است که افراد را در جهت کسب اهداف سازمان هدایت میکند.

عوامل مهم انگیزش عبارتند از:

الف( چالشی بودن کار ب( مقاوم و اعتبار اجتماعی ج( انگیزه انجام رهبری د( رقابت ه ) پول

مطالعات انگیزشی:

هیچ سازمانی نمیتواند بیتلاش، تعهد و رضایتمندی افراد خود به موفقیت دست یابد که انگیزش نتیجه تعامل فرد با شرایط و موقعیتی است که فرد در آن قرار دارد بدیهی است که افراد به دلیل تفاوتهای فردی از نظر پویایی انگیزش مشابه عمل نمینمایند.

انگیزش و عملکرد:

این دیدگاه وجود دارد که عملکرد افراد تابعی از توانایی و انگیزههای آنان میباشد.

انگیزهها گاهی به نیازها، خواستهها، غرایز یا محرکهای درونی فرد تعریف میشوند. در تازه ترین تعریف از ارتباط عملکرد با انگیزش مفهوم فرصت نیز توسط صاحب نظران لحاظ گردیده.

نظریه هدفگذاری:

طبق نظریه هدف گذاری، اگر برای هر شخص هدفی تعیین شود جهت نیل به اهداف تعیین شده برانگیخته میشوند. علاوه بر نیازها، خواسته ها و دیگر مفاهیم درونی محیط، نقش بسیار مهمی در تعیین اهداف و هدایت عملکرد افراد دارد .

نیازها در ارتباط با نوع رفتار انسان

به تجربه ثابت شده است که نیروی کار یک انسان تنها به توانمندی های وی بستگی ندارد,بلکه با محرک های درونی,آمادگی برای ارائه توان کاری,و انگیزه های او در ارتباط است.یک نیاز ارضاء نشده تنش ایجاد می کند و در نتیجه در درون فرد نوعی صاعقه یا پویایی به وجود می آورد.این پویایی یا صاعقه موجب بروز نوعی رفتار در فرد می شود واو در پی تامین هدف های ویژه ای بر می آید که چون آن هدف را تامین می کند نیاز یاد شده ارضاء شده و در نتیجه تنش کاهش می یابد.

انگیزش

انگیزه ها,چراهای رفتار هستند.آنها موجب آغاز و ادامه ی فعالیت می شوند و جهت کلی رفتار فرد را معین می سازند.برانگیخته شدن یا ایجاد انگیزه در فرد انگیزش نامیده می شود.انگیزش کارکنان یکی از وظلیف جدی سرپرستان می باشد.با شناخت نیازها و هدایت آنها می توان به انگیزش مثبت کارکنان دست یافت.

نظریه های انگیزش

دهه ۱۹۵۱ یکی از دوره های بسیار پربار از نظر ارائه مفاهیم انگیزش بود.در این دهه سه نظریه ارائه شد که عبارت اند از:نظریه سلسله مراتب نیازهای”مازلو”,نظریه X و Y “مک گریگور” و نظریه انگیزش-بهداشت-“هرزبرگ”

نظریه سلسله مراتب نیازها

این نظریه به وسیله”ابراهام مزلو”ارائه شد که از مشهورترین نظریه های انگیزش است.او اساس فرض خود را بر این گذاشته است که در درون هر انسان پنج دسته نیاز)به صورت طبقه بندی شده(وجود دارند.این نیازها عبارت اند از:۱-فیزیولوژیکی ۲-ایمنی ۳-اجتماعی ۴-احترام۵-    خودشکوفایی.

از نظر”مزلو” آدمی در هر مرحله رفتارها و ارزش هایی را از خود بروز می دهد که به همان سطح,اختصاص دارد و نمی تواند

رفتار افرادی را که در سطوح بالاتری قرار دارند درک کند.او بر این باور است که اکثر مردم در سطح پایین امرار معاش قرار دارند و خود را در زندان نیازهای اولیه محبوس کرده اند.

نظریه X وY

“داگلاس مک گریگور”جامعه شناس آمریکایی دو دیدگاه متمایز از انسان ارائه کرد.یکی در اصل,منفی است که آن را نظریه X و دیگری در اصل,مثبت است و آن را نظریه  ی Y نام نهادند.

تئوری نظریه X  مبتنی بر فرضیات زیر است:

  • انسان ذاتا تنبل و از کار بیزار است
  • انسان برای راحتی وامنیت خودازقبول مسئولیت هراسان است وازآن می گریزدیامی پرهیزد
  • بهترین مشوق و انگیزه برای انسان مشوق های مادی و اقتصادی است
  • قابلیت خلاقیت,ابتکار و نوآوری فقط در تعداد محدودی از انسان ها است
  • انسان خود کنترل نیست و نیاز به هدایت مستقیم و نظارت مستمر دارد

تئوریY درست برخلاف تئوری X نگرش و دید خوش بینانه ای نسبت به انسان دارد و بر فرضیات زیر مبتنی است:

  • انسان کار را دوست دارد وآن را مانند تفریح,بازی واستراحت می داند
  • انسان با میل و اشتیاق,پذیرای مسئولیت است یعنی موجودی مسئولیت پذیر است
  • بهترین مشوق برای افراد,رضایت خاطر درونی است
  • غالب انسان ها قوه ی خلاقیت,نوآوری و ابتکار دارند

انسان ها به وسیله وجدان,عقل و فطرت”خود کنترل“هستند و نیازی به هدایت و نظارت مستقیم و مستمر ندارد…

مازیارمیرمشاور و تحلیلگر

مطالعات بیشتر:

اصول سرپرستی ۷

اصول سرپرستی۸

اصول سرپرستی ۹

اصول سرپرستی ۱۰

اصول سرپرستی۱۲

Views: 0

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , ,